واجد على خان
81
علم الأبدان ( فارسى )
اتساع در مجرا واقع مىشود دوم استعمال دواى مفتحست و شك نيست كه استعمال مفتحات گشاينده مجاريست سوم استعمال مرخيات كه از ان رخاوت در مجارى واقع شود و سبب تضيق يعنى تنگى مجراها صدا سباب اتساع بود يعنى ضعف قوت دافعه و تقويت قوت ماسكه و استعمال ادويه قابضه و مسدده و سبب انسداد مجارى چندست يكى آنكه شى غريب در مجرا آيد چون حصاة كه در مجراى بول افتد يا ماده غليظ و لزج در مجرا درآيد يا خون بسته شود در مجرا يا بسبب مجاورت اماس بود كه منضغط سازد عضو مجاور را و تنگ سازد فضاى آن را يا بسبب برودت مفرط قبض لاحق شود زيرا كه برودت شديد جمع مىكند اجزاى مجرا را از همه جوانب پس منضم مىسازد يا از شدت قوت ماسكه باشد زيرا كه ماسكه چون قوى شود جمع مىسازد اجزاى عضو را زياده بر آنچه بايد يا فراهم آمدن منفذست بسبب التحام قرحه كه در مجرا واقع شده باشد بالجمله مجاورت ورم و قبض از برودت و شدت قوت ماسكه از اسباب انطباق مجرااند و التحام منفذ و وقوع جسم غريب اعنى حصاة از اسباب انسداداند و اسباب انسداد مجرا و اوعيه واحدست اسباب امراض صفايح اعنى سطح بدن امّا سببهاى ناهموارى و درشتى سطح بدن يا از اندرون باشد همچون ماده تيز كه شديد الجلا بود و بنا بر حدت و سرعت نفوذ قطع كند رطوبات لزجه را كه واقعاند بر سطح عضو و يا سبب آن از خارج بدن باشد همچون دود و گرد كه متراكم شوند بر اعضا و بنا بر يبوست بر سطح بدن اعنى بر جلد خشونت لاحق شود و سببهاى صفائى سطح عضو به داخل بدن حدوث خلط لزجست و ظاهر است كه رطوبت لزجه چون بر سطح عضو ملتصق شود بالضرور صفا در عضو پديد آيد و يا باشد از خارج بدن چنانچه از استعمال موم روغن حاصل مىشود اسباب فزونى مقدار يا عدد عضو سبب فزونى مقدار يا عدد عضو يا كثرت مادهست خواه ماده نيك باشد يا بد نظير زيادتى عدد از ماده نيك انگشت زائد از پنجست كه مثالش در بدن موجودست و مثال فزونى مقدار از ماده بد كه نظيرش در بدن موجود نيست چون تاليلست و جز آن كه در بدن موجود نيست و يا فزونى مقدار يا عدد عضو از شدت قوت جاذبه باشد و عامست كه قوت جاذبه بنفس خود قوى گردد و جذب كند ماده بيشتر از آنچه بايد يا بمعونت دلك و تضميد مسخنات